تبليغاتX
طناب عشق
 

درگذشت دوست عزیز و مهربان استاد فرشاد خلیلی و شش کوهنورد دیگر از باشگاه کوهنوردی دماوند را به خانواده وجامعه ورزش کشور صمیمانه تسلیت عرض میکنم

فرشادخليلي مربی و راهنمای پر سابقه فدراسيون کوهنوردی و فدراسيون اسکی ايران با تجربه زياد در کوهنوردی، سنگ نوردی، يخ نوردی، اسکی کوهستان و کوير پيمايی بود. وی عضو تيم ملي کوهنوردی و همچنين سنگ نوردی ايران بوده و تجربه صعود به کوه های پاکستان (راکاپوشی 7788 متر و اسپانتيک 7025 متر) و آلپ را داشت
وی بيش از 60 بار گروه هايی از مليت های گوناگون را در فصول مختلف به قله دماوند رسانده بود. وی دوره ديده مدرسه ملی کوهنوردی Chamonix-ENSA است و دوره های کمک های اوليه و بهمن ( UIAA/ISMC ) را نيز گذرانده بود

روحش شاد باد

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 23:56  توسط محمدرضا عبادي  | 

تنبور نوای بیقراری سرکن

شیدا شده ام حکایتی دیگر کن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 23:42  توسط محمدرضا عبادي  | 

 

خیام بیا پیاله بر هم بزنیم

از آتش می شعله به عالم بزنیم

غم نیست اگر زمانه ما را نشناخت

از می به غم زمانه مرحم بزنیم

**********

خیام بیا تار و سه تاری بزنیم

جامی دو به شادی نگاری بزنیم

جز عشق دگر هیچ نگوییم به هم

بر چشم بد زمانه خاری بزنیم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 23:32  توسط محمدرضا عبادي  | 

پیوسته لبت خنده کنان چون گل باد

رویت به لطافت رخ سنبل باد

یک لحظه بهار از تو غافل نشود

آواز تو همچو نغمه بلبل باد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم دی 1388ساعت 22:38  توسط محمدرضا عبادي  | 

 

دنیا به من نگاه و ترا غمزه یاد داد

رفتی زمانه کرک و پرم را به باد داد

دل در قبال لشکر ناز نگاه تو

نیرو نمانده بود که حکم جهاد داد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت 16:3  توسط محمدرضا عبادي  | 

پیر خرد یک نفس آسوده بود

خلوت فرموده بود

کودک دل رفت و دو زانو نشست، مست مست

گفت ترا فرصت تعلیم هست؟

گفت هست.

گفت که ای خسته ترین رهنورد، بر رخت از گردش ایام گرد

چیست برازنده بالای مرد؟

گفت درد.

چیست بگو ای همه دانندگی، راست ترین راستی زندگی؟

پیر که اسرار ازل خوانده بود

سخت در اندیشه فرو مانده بود.

ناگهان از شاخه بیافتاد برگ.

گفت :مرگ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 0:14  توسط محمدرضا عبادي  | 

بی روی توام بهار و پاییز یکیست

مرثیه  و آواز  دل انگیز  یکیست

چون نیست برای عشق دستاویزی

دستان رقیب و خنجر تیز یکیست

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 0:38  توسط محمدرضا عبادي  | 

ستیز ما با تاریکیست

برای جدال با تاریکی شمشیر نمی کشیم ،

چراغ می افروزیم

زرتشت

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 0:27  توسط محمدرضا عبادي  | 

تقدیر چنین است که مجنون باشیم

دیوانه و سرگشته و دلخون باشیم

شب تا به سحر یک مژه بر هم نزنیم

هر روز ز اشک همچو کارون باشیم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 23:24  توسط محمدرضا عبادي  | 

 

من دشت شالی ام

سر سبز و با شکوه

سرشارم از بهار

فکری به داس تیز اجانب نمی کنم.

بسیار بوسه از لب خورشید چیده ام

بسیار در خیال بسویش دویده ام

بسیار رنجها که از بهر دیدنش،

بر جان خریده ام.

از شوق دیدنش امروز زنده ام

سرسبز و با شکوه

سرشار خنده ام.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:7  توسط محمدرضا عبادي  |